مجله آزاد
عکس های قسمت آخر سریال بوی توت فرنگی

سریال بوی توت فرنگی ( Cilek Kokusu ) محصول سال 2015 ترکیه است که در ژانر کمدی و عاشقانه ساخته شده است. بازیگران اصلی این سریال Demet Özdemir , Yusuf Çim , Mahir Günşiray, Murat Başoğlu , Laçin Ceylan , Ekin Daymaz , Mine Tugay هستند.

خلاصه داستان سریال بوی توت فرنگی

آصلی و بوراک دختر و پسری جوان هستند که کاملا با هم دشمن هستند. آصلی که یک زندگی شاهانه دارد با بوراک اشنا می شود ، بوراک و آصلی هیچ وقت همدیگه رو ندیده بودن و طرز فکر متفاوتی داشتن، بعد از انفجار آتشفشان میفهمن که در یک بازی گیر کردن…

سریال بوی توت فرنگیسریال بوی توت فرنگیسریال بوی توت فرنگیسریال بوی توت فرنگیسریال بوی توت فرنگیسریال بوی توت فرنگیسریال بوی توت فرنگی

سریال بوی توت فرنگی و عکس بازیگران آن

 

داستان قسمت آخر سریال بوی توت فرنگی

 

زمان پخش سریال بوی توت فرنگی

 

تصاویر قسمت آخر سریال بوی توت فرنگی

همچنین بخوانید :

چهارشنبه هجدهم 11 1396
(0) نظر
برچسب ها :
عکس بازیگران سریال عشق اجاره ای

داستان سریال عشق اجاره ای

دقیقاً زمانی که «دفنه» از همه‌چیز ناامید شده بود، با یک پیشنهاد، وارد بازی‌ای شد، که طی ۶ ماه، عُمَر را عاشق خودش کند. در طی این بازی، دفنه با این سؤال مواجه می‌شود که: «آیا ما عشق را پیدا می‌کنیم، یا عشق ما را؟»

خلاصه داستان 

سریال عشق اجاره ای داستان پیشخدمتی را روایت می‌کند که از همه چیز ناامید است و با بی‌پولی و بدهی دست و پنجه نرم می‌کند ناگهان او با یک پیشنهاد جالب وارد یک بازی می‌شود که در ۶ ماه عُمر را عاشق خود کند عُمر یکی از تاجرهای بزرگ و موفق کشور می‌باشد کسی که در این راه به دفنه کمک می‌کند همان کسی است که واقعاً عاشق دفنه شده‌است آنها در یک مثلث مرگبار و عاشقانه قرار می‌گیرند در طول بازی دافنه از خودش می‌پرسد: آیا ما عشق را پیدا می‌کنیم یا عشق ما را؟

ماجرای فصل دوم سریال عشق اجاره ای

در فصل دوم تعدادی بازیگر از مجموعه خداحافظی کرده و بازیگران جدیدی چون مژده اوزمان به سریال پیوستند. فصل اول این سریال طرفداران فراوانی داشت و از محبوبیت بسیاری برخوردار بود که کارگردان سریال تصمیم به ساختن سری دوم آن گرفت. اما متأسفانه فصل دوم این سریال با استقبال فراوانی مواجه نشد و به همین دلیل این فصل بسیار کوتاه بود و بسیاری از شبهه ها در سریال ناتمام ماند.

  • الچین سانگو – دفنه توپال

  • باریش اردوچ – عُمَر ایپلکچی

  • صالح بادمجی – سینان

  • سینم اوزتورک – یاسمین

  • نرگس کومباسار – نریمان ایپلکچی

  • لونت اولگن – نجمی ایپلکچی
  • فردی مرتر – هولوسی ایپلکچی
  • آیبرک آتیلا – صدری اوستا
  • ملیسا شنولسون – سوده ایپلکچی
  • اسماعیل کاراگوز – شوکرو
  • هانده آغااوغلو – مینه
  • اونور بویوک توپچو – کورای سارگین
  • عثمان آکچا – سردار توپال
  • سانم یلس – نیهان توپال
چهارشنبه هجدهم 11 1396
(0) نظر
برچسب ها :
جریمه مشمولان غایب در سال 97

نمایندگان مجلسی میزان مبلغ جریمه مشمولان غایب خدمت را برای صدور کارت معافیت نظام وظیفه به تفکیک مدارک تحصیلی از زیر دیپلم به بالا مشخص کردند.

نمایندگان مجلس شورای اسلامی در نشست علنی امروز سه شنبه (17 بهمن 96) و در جریان بررسی تبصره 11 بودجه سال 97 کل کشور بند «ب» را به تصویب رساندند.
بر اساس این مصوبه، مجلس به دولت اجازه داد کلیه مشمولان خدمت وظیفه عمومی که بیش از 8 سال غیبت دارند را با پرداخت جریمه مدت زمان غیبت به صورت نقد و اقساطی که تا پایان سال 1397 تسویه می شود را معاف کند.
بر این اساس تمام درآمدهای حاصل از اعطای معافیت های مشمولان مذکور به حساب درآمد عمومی کشور نزد خزانه داری کل واریز خواهد شد.

میزان جریمه مشمولان غایب برای صدور کارت معافیت نظام وظیفه

مشمولان دارای مدرک زیر دیپلم:100000000 ریال

مشمولان دارای مدرک دیپلم:150000000 ریال

مشمولان دارای مدرک فوق دیپلم:200000000 ریال

مشمولان دارای مدرک لیسانس:250000000 ریال

مشمولان دارای مدرک فوق لیسانس:300000000 ریال

مشمولان دارای مدرک دکتری عمومی علوم پزشکی:350000000 ریال

مشمولان دارای مدرک دکتری تخصصی غیر علوم پزشکی:400000000 ریال

مشمولان دارای دکتری تخصصی رشته های علوم پزشکی و بالاتر:500000000 ریال

نمایندگان مجلس همچنین در ادامه مقرر کردند که به ازای هر سال غیبت مازاد بر 8 سال، 10 درصد به مبالغ جریمه پایه، اضافه و مدت غیبت بیش از 6 ماه یک سال محسوب شود.

همچنین برای مشمولان متاهل 5 درصد و برای مشمولان دارای فرزند نیز به ازای هر فرزند 5 درصد از مجموع مبلغ جریمه کسر می شود.

همچنین بخوانید :

سه شنبه هفدهم 11 1396
(1) نظر
برچسب ها :
مدارک مورد نیاز جهت تشخیص هویت یا گواهی عدم سوء پیشینه

مدارک لازم عدم سوء پیشینه

برای دریافت گواهی عدم سوء پیشینه یا تشخیص هویت باید به کجا مراجعه کنیم و به چه مدارکی نیاز است؟
به تازگی مراکز پلیس +10 شهرهای بزرگ خدمات مربوط به تشخیص هویت (گواهی عدم سوء پیشینه کیفری) را نیز انجام می دهند.
سه شنبه هفدهم 11 1396
(0) نظر
برچسب ها :
دانلود آهنگ جدید بهنام بانی به نام قرص قمر

دانلود آهنگ جدید بهنام بانی به نام قرص قمر

پخش آنلاین و متن آهنگ

عاشق و دربدرم تویی قرص قمرم زده امشب به سرم که دلت رو ببرم

تویی طناز دلم مرحم راز دلم بس که دل بردی ازم دلبرو ناز دلم

Download New Song By Behnam Bani Called Ghorse Ghamar

دانلود آهنگ جدید بهنام بانی به نام قرص قمر

فرمت : Mp3 / کیفیت : 320Kbps

دانلود ، موزیک ، دانلود موزیک ، دانلود آهنگ ، دانلود آهنگ جدید ، آهنگ جدید ، دانلود موزیک جدید

برای دانلود آهنگ قرص قمر بهنام بانی کلیک کنید

دوشنبه شانزدهم 11 1396
(0) نظر
برچسب ها :
دانلود سریال عشق اجاره ای به صورت کامل و بدون سانسور

داستان تمام قسمت های سریال عشق اجاره ای در این مطلب

درست زمانی که فکر می کنی دیگه امیدی به هیچی نیز باید به معجزه هایی که در پیش رومونه مثبت نگاه کنیم. پیشنهادعشق شیش ماهه پیش روی دفنه قرار داره و او با قبول این پیشنهاد مجبور می شه که یکی از افراد موفق در کشور را به خودش علاقه مند کنه و باهاش رابطه عاشقانه برقرار کنه. اما همراه واقعی و حقیقی او در این مسیر کسیه که عاشقش شده و الان هردو در یک مسیر دیوانه کنند قرار گرفتن و در حال تشکیل یک مثلث مرگبار هستند

برای دانلود سریال روی لینک کلیک کنید : سریال عشق اجاره ای

در پایان بخش چهارم عمر در برابر دفنه قرار گرفت و از او پرسید که صبح بخیر شما دستیار جدید هستید؟ دنفنه هم جواب داد بله من هستم اما شما که لباس ندارید عمر هم جواب داد بله معذرت می خوام الان میرم لباسامو می پوشم

بعد از خوردن صبحانه باهم راه افتادن و به سمت شرکت رفتن. در این میان توی شرکت یه دختر بسیار جاه طلب به نام یاسمین کار می کنه که به عمر علاقه خیلی زیادی داره و می خواد هر طور که شده عمر رو به دست بیاره اما از طرفی عمر به هیچ صورتی به یاسمین محل نمیذاره. سینان هم از طرف دیگه عاشق یاسمینه و نریمان هم همیشه این ترس توی دلشه که یاسمین بتونه عمر رو به چنگ بیاره و ثروت خانوادگی عمر به دست یاسمین بیفته و باعث بدبختی همه خانواده بشه

دفنه با عمر وارد شرکت شد و یهو سینان رو دید و کلی تعجب کرد. سینان با دیدن دفنه جا خورد ولی طوری رفتار کرد که انگار تا به حال دفنه رو ندیده و به صورت غریب با هم دست دادن . توی اتاق های اداره اتاق دفنه به اتاق عمر چسبیده و دیوار های اتاق ها شیشه ایه .

وقتی ساعت اداری تمام شد دفنه به اتاق عمر رفت تا برنامه های فردا رو با هم برنامه ریزی کنن . در حین حرف زدن با دفنه عمر ناخوداگاه محو دفنه شد و دیگه به حرفاش توجهی نمی کرد و در همین حین بود که توی ذهنش انگار یه جرقه زد

صبح روز بعد دفنه رفت تا برای عمر صبحانه درست کنه و در همین حین مشکوک شد که امکان داره عمر اونو شناخته باشه و به روش نیاره برای این که مطمعن بشه پیش عمر رفت و گفت ما قبلا جایی همدیگه رو ندیدیم؟ ولی از سوال خودش پشیمان شد و سریع گفت ولش کن هرچی حالا و در رو باز کرد که عمر بره. عمر اومد در رو بست و دفنه رو به در چسبوند و صورتش رو به صورت دفنه نزدیک کرد

 

خلاصه قسمت 21 سریال عشق اجاره ای

خلاصه قسمت 22 سریال عشق اجاره ای

خلاصه قسمت 23 سریال عشق اجاره ای

خلاصه قسمت 24 سریال عشق اجاره ای

دوشنبه شانزدهم 11 1396
(0) نظر
برچسب ها :
دانلود سریال ماکسیرا بدون سانسور GEM Maxxira

خلاصه داستان سریال ماکسیرا

بایرام و دوستش صالح که در روستای ائشئکلار در حوالی مودانیا به دنیا آمده و در همانجا بزرگ می شوند. این دو یک خصومت و مشل دارند که برای از بین رفتن این خصومت بچه هاشون ملک و کریم را در سن کم به عقد هم در میارن و تا زمانی که بچه هاشون بزرگ میشن در دو شهر متفاوت زندگی می کنن. بایرام دو فرزند داره و به همراه خانوادش در استانبول زندگی می کنه و در این شهر صاحب کسب و کار پردرآمدی میشه و وضع مالی خوبی بهم میزنه، اما همچنان به عهدی که بسته وفادار مونده. او به همراه پسرش کریم به روستای زادگاهش میره و در خونه صالح رو میزنه صالح هم با دو دخترش ماکسیرا و ملک زندگی می کنه.

صالح هم به قولی که داده وفادار میمونه و با دیدن بایرام ازدواح بچه هاشون قطعی میشه. قضیه ازدواج این بچه ها در حالی مطرح میشه که فرزندان این دو نفر عاشق افرادی دیگه ای شدن و زندگیشون بسیار متفاوته. اما ماجرای سریال با تصمیم های ماکسیرا بسیار جالب میشه.

سریال ماکسیرا

 

معرفی بازیگران سریال ماکسیرا

urcu Biricik در نقش ماکسیرا

Birkan Sokullu در نقش کریم

Tayanç Ayaydın در نقش حسین

Ecem Özkaya بازیگر نقش ملک

Ahmet Mümtaz Taylan بازیگر نقش بایرام

Seray Gözler بازیگر نقش سهیلا

Deniz Hamzaoğlu بازیگر نقش کایا

Pelin Öztekin بازیگر نقش زینب

 

داستان قسمت 16 سریال ماکسیرا

بایرام پیش خواهرشه بهش میگه ملک بچه داره از شاگرده هم نیست احتمالا بچه حسین باشه .البته حسین بی تقصیره ملک خوشگل بود خوشگلترم شده عمه گفت زینب طلاق میگیره بایرام یاد گذشته ها میوفته که مفید(پدر زینب )تهدیدشون میکنه که اگه حسین با زینب ازدواج نکنه کارغیرقانونی که کردن لو میده حسین هم بخاطر بایرام مجبور میشه ازدواج کنه فیلم بر می گرده به زمان حال بایرام به خواهرش پول میده میگه برو ملک راضی کن دست از سر حسین برداره خواهرش میگه برو یه سرو سامونی به زندگیت بده بایرام میگه برم ببینم این پسر هیز یه خطایی کرده از دانشگاه اخراج کردن برم ببینم چیکار میتونم بکنم خواهرش میگه آره دیگه بدت نیاد پسره یه(آدمه) هیزه دیگه 🤣 بایرام میگه توروخداتیکه ننداز بعد میره . ماهر میاد استانبول سراغ فیلیز . بایرام میرسه خونه دکتر جمیل داره میره میگه خیره باشه جمیل کسی مریضه میگه کریم سرما خورده میگه مطمنی کریم چیزیش نمیشه توچله زمستون لخت میتونه بدوه مطمئنی چیز دیگه نیست دکتره با متلک میگه منکه چیزی نفهمیدم شما بیا معاینش کن شاید بفهمی🤣 بایرام میگه همین مونده بود توبه ما بپرونی 🤣 خوش خوشان میاد بالا سراغ کریم که حالشو بپرسه کریم یهو پاچه بایرامو میگیره که تو به خواستت رسیدی تو یکاری کردی من از دانشگاه اخراج بشم و از این حرفا بایرام از همه جا بیخبر میگه به من چه تو خودت چیز کردی 😂به دختره دست درازی کردی . کریم میگه تو دختررو اجیر کردی بایرام میگه چرا هزیون میگی کریم میگه برو از اتاق بیرون بایرام میگه پسره بی ادب خوب شو اونوقت میزنم دکو دهنتو میارم بیرون 🤣 . با حسین میرن پایین باده میاد میگه خاله سهیلا مامانمو انداخت از خونه بیرون منم زندانی کرد. حسین میگه اگه زندانی کرده پس تو اینجا چیکار میکنی 😅سهیلا میاد میگه دو تاظرف مارکمو شکست باده میگه ا مارک بود من فکر کردم تقلبیه 😅 سهیلا میگه مادرشو فرستادم هتل نکنه می خواستی چهارنفری باهم زندگی کنیم

بایرام به حسین میگه رفتم سراغ ملک بهش میگه فهمیدم تو ملک بچه دارین و میره حسینم می مونه چی بگه زنگ میزنه به ملک میگه فهمیدم بابام اومده اونجا ملکم میگه اره اومد چیا که بارم نکرد من تو زندگیم به اندازه کافی سختی دارم بیشتر نمیخوام دیگه بهم زنگ نزن حسین میگه فردا میام معدن اونجا رودرو باهم صحبت می کنیم ملک میگه نیا گوشیو قطع میکنه. زینب پشت در گوش واستاده میشنوه حسین چی میگه اما خودشو میزنه به نشنیدن . ماکسیرا میاد تو اتاق کریم میگه اینجا می خوای بخوابی میگه چیکار کنم همین یه اتاق دادن به ما میخوای چی بگم بهشون به کریم میگه روتو بکن اونور بخواب به من اطمینان نداری 😅کریم میگه نه 😅یاد بچگیاشون میوفتن که ماکسیرا پیله کرده به کریم و می خندن . بعد روشو می کنه اونور ماکسیرام که از خدا خواسته میره لباس خواب خوشگل بپوشه به خودش برسه. در همین حین حسین به بایرام میگه با ملک کار نداشته باش اون دختر هیچ کاری نکرده هرکاری تو خواستی من انجام دادم ولی تو این کار دخالت نکن وگرنه تا اخرعمرت منو نمیبینی 😒 ماکسیرا میاد کنار کریم می خوابه کریم میگه مشکل فیلیز حل کردم اون لیاقت مادر بودن نداره مادرمهمت از این به بعد تویی ماکسیراهم گریه اش میگیره از خوشحالی .زینب میاد سراغ حسین میگه دلم برات تنگ شده حسینم اهمیت نمیده میگه خوابم میاد می خوابه .

داستان قسمت 17 سریال ماکسیرا

نشون میده که کریم و ماکسیرا خوابیدن یه دست ماکسیرا با یه پاش رو کریمه 😅کریم پاشو آروم برمیداره از روی خودش که بزاره سرجاش که یهو ماکسیرا می پره از خواب و میگه پای من دست تو چیکار می کنه🤤 کریم میگه نکه تا الان پا ندیدم برای همین گرفتم دستم 🤣 پاتو انداختی روی من ماکسیرا میگه نه من همینطوری که می خوابم بیدار میشم (اره جون عمت) 😁 کریم میگه پات مثل پنیر می مونه 😂 یکم به هم گیر میدن دوباره می خوابن . صبح میشه کریم زودتر بیدار میشه میره پایین بعد ماکسیرا میاد بهش میگه یه مدت همین شکلی ادامه بدیم نمیخوام کسی شک کنه ماکسیرام میگه باشه . خواهر بایرام داره میره سراغ ملک بایرام هرچی زنگ میزنه که منصرفش کنه جواب نمیده مجبور میشه پیام بده اونم عینکشو نیاورده نمیتونه ببینه چی نوشته میره داخل رستوران به ملک صحبت میکنه میگه از همه چی خبردارم تو با ماکسیرا نقشه کشیدین هرکدوم از پسرای بایرامو یکیتون بردارین تو اون موقع این نقشه رو کشیدی از حسین حامله بودی بخاطر همین با کریم ازدواج نکردی . این پولو بگیر برای بچس اگه پسر بود یکاریش میکردیم اما دختره .حسین خودش دختر داره این مال خودت که … ملک عصبانی میشه میگه من چند بار حسین بیشتر ندیدم این بچه هم مال حسین نیست اما اگه بازم گیر بدین بهم اراده میکنم از حسین یه پسر میارم 🤣 عمه قیافش
بایرام خلاصه موفق میشه با خواهرش صحبت کنه بهش میگه خواهر اگه بناست گوشیتو جواب ندی براچی با خودت میبری 🤣 همه چی رو رفتی گفتی اونم میگه آره . همه روی میز صبحانه نشستن ماهر به ماکسیرا زنگ میزنه میگه باید ببینمت رئیس .زینب میگه کی بود (عین فضولا ) ماکسیرا میگه از شرکتم باهام تماس گرفتن (اعتماد به نفسش منو کشته😍) زینب میگه چه شرکتی حتما از شرکتای باباس بایرام میگه نه من خبر ندارم ماکسیرا میگه نه این شرکت خودم درست کردم یه شرکت توریستی با اینترنت کارامو انجام میدم سهیلا میگه آفرین من خیلی اینطور زنا خوشم میاد بایرام میگه حالا هرکسی جای تو بود میگفت برای چی کار کنم تو پول قلت میزنم مفت میخورد (به زینب تیکه مینداخت)😂 کریم میگه زمانی که بابا پولی که به ما میدادو قطع کرد که ما مجبور بشیم برگردیم ماکسیرا همچی فکری کرد که کمک باشه اما بابا طبق معمول کار خودشو کرد مثل الان 😁بایرام😠. ماکسیرا میره بیرون ماهرو ببینه که فیلیز یهو میبینه که بهش میگه اینجا چیکار می کنی میگه میخوام بچمو ببینم میگه فیلیز می کشمت فیلیز رد میکنه میره . میره ماهر میبینه میگه یه فکر برای فیلیز بکن تا سرمون به باد نداده یه مشکلی دیگه هم هست آدمای بایرام دنبال اون دختره آیدیلن که ازش حرف بکشن اونم مطمئنا همچی لو میده ماهر میگه لو نمیده منو هنوز نشناختی بعد یه فیلم به ماکسیرا نشون میده کریمم میره کنار ساحل . کایا میاد رستوران میبینه ملک نیست رفته . ملک با دوستش داره تو جاده میره از اونطرفم حسین داره میاد که می بینتش میوفته دنبالشون میره با ملک حرف میزنه بهش میگه دیگه برگرد رستوران دیگه هیچکس مزاحمت نمیشه بهت قول میدم یه روزی مرد آزادی میشم میام پیشت دخترتم باهم بزرگ میکنیم دست ملک می بوسه میره ملکم به دوستش میگه برمی گردم رستوران .

داستان قسمت 18 سریال ماکسیرا

ماکسیرا بعداز دیدن ماهر بر می گرده خونه می بینه زینب و سهیلا دارن چایی میخورن زینب بهش گیر میده که از خواهرت خبر نداری و کجاست و چیکار می کنه ماکسیرام میگه نه خبر ندارم میره بالا به مهمت سر بزنه که اتاق زینب اینارو باز می کنه نگاه می کنه زینب یهو میاد میگه خیره چیزی می خواستی از اتاق ما ماکسیرا میگه اتاق بزرگی دارید نکه به ما اتاق کوچیک دادن می خوایم مهمت پیش ما بخوابه تختشو بزاریم جا نمیشه . شب میشه هنوز کریم نیومده خونه همه منتظرن بایرامم داره به باده ریاضی یاد میده سهیلام داره گردو میشکنه زینبم طبق معمول داره می خوره ( بایرام دوسه تا تیکه بهش میندازه ) 🤣 زینب میره بالا به باباش زنگ میزنه که ملک پیدا کنه براش ماکسیرا از پنجره بیرون نگاه میکنه منتظر کریمه . از اون طرفم ملک با نیلای صحبت میکنه از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجه نیلای میگه اگه گفت بچه مال کیه بگو بچه نامشروع منو بزرگ میکنی منم که خانوادم اینجا نیستن بخواد دردسر بشه .

کریم مست میاد خونه میگه عالییم عالیتر میشدم اگه دزد کیف پولمو با مدارکمو نمیدزدید که بایرام عصبانی میشه میگه این لوس بازیا چیه درآوردی که کریم دوباره پاچه بایرامو میگیره (همش فکر می کنه بایرام باعث اخراجش شده😅) میگه خیالت راحت شد الان دیگه پیشتم … بایرامم بهش میگه من ۵۰۰۰ نفر اداره میکنم از پس تو بر نمیام عوضی..😉😁 میگه سهیلا تو بجای شیر به این چی خورندی زهر دادی… 🤣 . ماکسیرا کریم میبره تو اتاق کریم بهش میگه دیگه همینطوریم تا بفهمه منو کشوندن اینجا یعنی چی ماکسیرا بهش میگه از کجا می دونی کار بابات بوده کریم میگه پس کار کی بوده ماکسیرا میگه اون دختره آیلین عاشقت بوده حتما برای تلافی این کارو کرده بعدشم تو یه محققی نویسنده ای همه جا میتونی کار کنی هم میتونی بنویسی هم هر دانشگاهی خواستی تدریس کنی تورو اخراجت کردن مغزتو که در نیاوردن . کریم خیلی آروم میشه بغلش میکنه میگه تو از اینجا بری من چیکار کنم بعد لباسشو در میاره می خوابه . ماکسیرا همش به خودش میگه ماکسیرا آروم باش این مست فردا همه اینا یادش میره . لباسشو عوض میکنه میاد کنار کریم می خوابه یهو کریم بغلش میکنه میگه میتونی نفس بکشی من مشکلی ندارم ماکسیرام یه مکث میکنه میگه چه ربطی داره جونم بکش کنار من نمیتونم نفس بکشم کریم هول میده کریم از تخت میوفته🤣

داستان قسمت 19 سریال ماکسیرا

کریم و باده میرن بیرون یکم خوش میگذرونن . مفید( پدر زینب) ملک راضی میکنه که بیاد استانبول با ماکسیرا آشتی کنه. ماکسیرا میره پیش بایرام بهش میگه عادت نداره خونه بنشینه کار نکنه کار قسمت حمل و نقل و بده به ماکسیرا ( در حال حاضر جم دوست پسر قبلی ماکسیرا مسئولشه) بایرامم با روی باز استقبال میکنه میگه ما میخوایم بدیم غریبه ها بخورن میدیم به تو اتفاقا از اون پسره جمم اصلا خوشم نمیاد . زینب بازم حسودی میکنه به ماکسیرا میگه این کار شدنی نیست حسین اجازه نمیده ماکسیرام میگه خواهیم دید.🙄 . زینب زنگ میزنه به جم بهش میگه که قرار کارتورو بدن به جاریم میگه ماکسیرا میگه اره اصلا واکنشی نشون نمیده میگه اشکال نداره .
حسین میفهمه ملک داره میره استانبول عصبانی میشه زنگ میرنه به باباش میگه اونم تعجب میکنه .
بعد ملک میاد زینبم ماکسیرارو صدا میکنه میگه بیا پایین سورپرایز دارم برات ماکسیرام میاد خواهرشو می بینه شوکه میشه بغلش می کنه گریه و ابراز دلتنگی می کنن 😮 زینب میگه برای شب تدارک دیدم بابامم میاد . بایرام سهیلا کلی سر زینب غر میزنن که این چه کاری بود کردی . ماکسیرا ملک و میبره مهمتو نشون میده میگه ما یه خانواده کوچیک و خوشبختیم ملک میگه چطور بچه دار شدی یعنی مشکلتو حل کردی ماکسیرام میگه چه مشکلی خداخواسته (ملک یادش میوفته که ماکسیرا از بچگی خیلی خوب نقش بازی میکرد بهش میگفت تو باید آرتیست بشی ملک فهمیده داره گولش میزنه ) سر شام یه گلدون بزرگ وسط میز شام گذاشته (مثلا زینب کلاس گذاشته🤣) بایرام هر چقدر میخواد مفیدو ببینه حرف بزنه نمیتونه آخری باده گلدون بر میداره .بایرام یهو از دهنش می پره حرف بچه ملکو میزنه ماکسیرا با تعجب نگاه ملک میکنه که ملک میگه بهار بچه من نیست بچه نیلای من نگهش میدارم چون خودش سرش شلوغه . حسین میاد خونه زینب با کنایه میگه مهمون داریم خواهر ماکسیراس ملک بلند میشه دست میده میگه قبلا آشنا شده بودیم (زینب ضایع میشه). حسین میره میگه برای دسر میام پایین . زینب و حسین میرن بالا . زینب به حسین میگه یادته گفتم من هیچوقت کار یواشکی نمیکنم الانم دیگه نمیتونم باهات ادامه بدم کسی دیگه ای تو زندگیم هست هرچی میگه زینب یه چیز دیگه میگه . بعد میره پایین به همه میگه حسین خسته بود خوابش برد .

داستان قسمت 20 سریال ماکسیرا

همه سر میز شام هستند کریم هنوز نیومده تو بار داره باز مشروب میخوره اونم با دوست دختر سابقش سوزی کریم در مورد ازدواجش میگه همش یاد چشمای ماکسیرا میوفته انگار داره کم کم عاشقش میشه . ماهرم داره رو مغز دختر عمو فیلیز کار میکنه که منصرفش کنه نرن پیش وکیل . سوزی میگه کسی تا الان نتونسته تورو وابسته به خودش کنه … بعد کریم میگه من دوست ندارم وابسته بشم (اره جون خودت😅 خواهیم دید) بعدش به سوزی گفت تو الان چیکار می کنی سوزی گفت منم تازه رابطمو تموم کردم کریم خیلی مست شده سوزی میگیره تو بغلش. سوزی میگه نکن من دفعه قبل خیلی سخت تونستم تورو فراموش کنم با من اینکارو نکن که کریم می خواد ببوستش که یهو منصرف میشه بعد سوزی میگه میبرمت تحویل زنت میدم برمیگردم کریم تو ماشین بهش میگه نمیشه بریم خونه شما که سوزی بازم میگه کریم نکن با من من بزور فراموشت کردم همه خاطرات یادم تک تک جاهایی که رفتیم .. میرسوندش خونه . سوزی خانم زیر بغل کریم گرفت که ببره تو خونه همزمان مفید داشت میومد بیرون همه هم بدرقش میکردن که کریم و سوزی دیدن همه اینجوری 🤤ماکسیرا کریم گرفت برد بالا یکم باهم بحث کردن کریم یهو بوسش کرد و گرفت خوابید . بایرام با حسین صحبت کرد گفت میدونی اونی پیش ملک کار میکنه کیه همونی که به ملک تجاوز کرده. حسین رفت اتاق ملک گفت کایا همونی که به تو …. چرا با همچی کسی تو رستورانت کار میکنی ملک گفت همچی چیزی نیست کایا کاری نکرده بعد میگه نمیبینی تو چه وضعیتی هستم گریه می کنه … ماکسیرا گریه کنان اومد تو اتاق پیش خواهرش که یهو دید حسین صورت ملک گرفته حسین هول شد گفت اومد ببینم خواهرت چیزی احتیاج ندارهو رفت 😅 ماکسیرا گفت خواهر معلومه داری چیکار میکنی آدم قحطی بود باید بیای با برادر شوهر من … ملک گفت نه اینطوری که تو فکر می کنی نیست که ماکسیرا رفت ملکم لباساشو جمع کرد نصف شبی بدون اینکه کسی بفهمه از خونه رفت اما ماکسیرا دیگه شبو پیش کریم نخوابید رو صندلی خوابید.  صبح شد به کریم گفت برو صورتتو بشوره سرحال شو نمیخوای بری با سوزی صبحونه بخورین کریم میگه کجای این ازدواج تو متوجه نشدی قرار نیست من به تو حساب پس بدم (همش زدحاله 😒) ماکسیرا با متکا زد گفت من غرور دارم حداقل جلو دیگران من احترام بزار از اینجور حرفا .. کریم ازش معذرت خواهی میکنه . رفتن سر میز صبحونه آیسل اومد گفت ملک خانم دیشب رفته .بایرام بلند میشه کمربندشد یه جابجا می کنه میگه حالا که غریبه ای نیست من یکاری دارم میاد دم پله ها کریمو بلند صدا میکنه حسین میگه بابا قبل از اینکه کریمو سرزنش کنی من و زینب یه چیزیو بگین بایرام میگه چیز بد نمی خوام بشنوم که زینب میگه بده بابا حسین میخواد از من جدا بشه. همه تعجب می کنن . کریم میاد میگه بله بابا میگه کوفته یکی میخواد طلاق بگیره یکی با سوزی میاد خونه 🤣 خوشی زده زیر دلتون . زینب میگه بابا بده میفته تو دهنا میگن به باباشون رفتن 🤣🤣 بایرام میگه منو میخوای بکشین . میره تو اتاق حالش بد میشه سهیلا ماکسیرا میرن پیشش یهو سهیلا میاد میگه باباتون مرد😅 حالا سکته خفیف کرده کریم حسین هول میشن زنگ میزنن آمبولانس میاد بایرام میبره . حسین و کریم تو یه ماشین دارن میرن که کریم خیلی ترسیده گریه میکنه همش خودشو سرزنش میکنه میگه خیلی میترسم بابا بمیره اصلا بدون بابام زندگی نمیتونم تصور کنم …. ماکسیرا و زینب تو یه ماشینن .

 

داستان قسمت 21 و 22 سریال ماکسیرا

بایرام دارن میبرن بیمارستان که یهو آجیر آمبولانس قطع میشه همه فکر می کنند حتما دیگه مرده صدای آجیر قطع کردن بعد میرسن سهیلا میگه آجیر خراب شده بود😅 تو راهرو منتظرن همه نگرانن. زینب میگه خیالتون راحت شد همش تقصیر شماست که حسین میگه ساکت شو برو تو حیاط منتظر بمون . فیلیز و دختر عموش میرن پیش وکیل ماهرم میگه تا شما برید و بیاید من یه سوپ عالی درست کنم که میرن پیش وکیل همه جریان بچه رو به وکیل میگن وکیله میگه اگه این شکایت به جریان بندازید خودتون مقصر میشید فیلز خانوم باید برید زندان ( ماهر از قبل شماره وکیل رو از روی گوش دختر عمو فیلز برداشته باهاش هماهنگ کرده بود که اینجوری بگه) که فیلیز عصبانی میشه بر میگرده خونه گریه میکنه ماهر سوپ داغ میاره یه کیسه آب گرم 😅 فیلیز میگه منو مسخره کردی میگه منکه بهت میگم باور نمیکنی . ماکسیرا میره تو حیاط پیش زینب . زینب عصبانیه بهش میگه ببین ماکسیرا من با حسین با عشق ازدواج کردم مثل تو با زور ازدواج نکردم ما همدیگرو خیلی دوست داشتیم یه بچه بهش دادم حالا چرا اینطوری شد نمیدونم اما میدونم همش تقصیر خواهر تو چون اون شب حسین داشت تلفنی با خواهرت حرف میزد بعد میگه حسین نمیتونه منو طلاق بده چون بابام با بابابایرام یه کارای میکنن بعد مسکل پیش میاد ماکسیرا کنجکاو میشه میگه میخوام جزئیاتشو بدونم زینب میگه همین قدر بدونی کافیه. ماکسیرام الکی میگه ببین من نمیخواستم بهت اینو بگم ولی الان میگم من به حسین گفتم که خواهرمو برام پیدا کنه اونم دسش درد نکنه پیدا کرد برام داشته راضیش میکرده که با من آشتی کنه . بعد بهش میگه تو خوشگلی … یجورایی خرش میکنه 😅که زینب انگاری باور میکنه. ماکسیرا پیش خودش میگه خواهر بزار من اینو درست کنم میدونم باهات چیکار کنم 😅 دکتر میاد میگه خدارو شکر بخیر گذاشته یه سکته خفیف کرده برای گرفتن آزمایش امشب باید پیش ما بمونه .

وکیل بایرام پیش آیلینه دارن راضیش میکنن با پول که بهش بگه کی بهش گفته اینکارو با کریم بکنن تا میاد بگه آدمای ماهر مسلح میان تو اتاق آیلین با خودشون میبرن ماهر به آیلین زنگ میزنه میگه که اونا اول میخواستند بهت پول بدن بعد مدرک بگیرن خلاصه راضیش میکنه که بیاد استانبول .
همه از بیمارستان رفتن خونه سهیلا پیش بایرام . بایرام میگه اگه حسین از زینب طلاق بگیره مفید مارو تیکه تیکه میکنه چون تا امروز هرچی پول از ما گرفته رسیداشو همه رو گذاشته تو پوشه تو گاوصندوق پولای خودشم گذاشته تو بانکهای امریکا بروزش رو میکنه خودشو میکشه کنار توام باید بری با لیلا زن مفید آشتی کنی .
زینب داره به خودش میرسه که حسین بیاد پیشش . حسینم به کریم میگه میخوام یه مدت از خونه برم برام اینطوری بهتره . کریم و ماکسیرا تو اتاق هستند ماکسیرا میگه میخوام چند روزی برم پیش خواهرم ببینم چرا یهو رفت . کریمم میگه می خوای باهات بیام ماکسیرا میگه نه تو پیش مهمت بمون کریم میگه اگه بخاطر سوزی داری میری من باز ازت معذرت می خوام تقصیر من بود ما باید به ازدواجمون احترام میزاشتم .. که یهو صدای جیغ و داد زینب بلند میشه میرن اتاقش میبینن همچی بهم ریختس (مثل اینکه حسین رفته بهش چیزی نگفته ) یهو آیسل میاد میگه آقا مفید اومده ماکسیرا هول میشه میگه باشه همچی درست میکنم الان میرم پیشش میاد پایین (مفید برای احوالپرسی از بایرام اومده)ماکسیرا خوش آمد میگه بعد کریم زینب میاره زینب با یه قیافه آویزون میاد میگه بابا منو از اینجا ببر حسین از خونه رفته من خسته شدم دیگه ماکسیرا نمیزاره بقیه حرفاشو ادامه بده مفیدم میگه دختر خودتو جمع جور کن آدم برای هرچیزی که قهر نمیکنه …. کریم از حرکات ماکسیرا خیلی خوشش میاد . خلاصه مفید رد میکنن میره .حسین مستقیم میاد پیش ملک میره تو آشپزخونه براش املت درست میکنه میگه میدونم چیزی نخوردی از صبح بعدش بهش میگه اتفاقات بدی افتاده به زینب گفته میخواد ازش جدا بشه ملک اعصبانی میشه میگه براچی گفتی …. حسین میره میگه غذاتو باید تا آخر بخوری . کریم میره رو تخت میخوابه همش منتظر ماکسیرا بیاد ماکسیرام پایین رو کاناپه میخوابه صبح میشه میاد پایین میبینه ماکسیرا پایین خوابیده میگه کارای احمقانه میکنی خب میگفتی من اینجا میخوابیدم .کریم میاد دنبال باباش بیمارستان . ماهر زنگ میزنه به ماکسیرا که آیلین اومده یه قرار میزارن همو ببینن . عمه خانوم (آبجی بایرام )با کلی خوراکی میاد آیسلم میگه انگار اینجا هیچی نیست تمام ده جمع کرده آورده

 

داستان قسمت 23 سریال ماکسیرا

آبجی بایرام میاد چقدر بایرام خودشو برای آبجیش لوس میکنه (ویدئو گذاشتم دیگه توضیح نمیدم)ماکسیرا رفته بیرون با ماهر و آیلین قرار داره باهم صحبت می کنن قرار گذاشتن که به آیلیین پول بگیره که آیلین حرفاشو پس بگیره. بایرام سراغ حسین می گیره که کریم میگه رفته یه مدت دور باشه بایرام میگه یعنی نمیخواد بیاد منو ببینه عصبانی میشه میگه همتون ول کردید همچی رو بیاید معدن ها و شرکت ها رو پولاشو بخورید تموم بشه خیالتون راحت بشه کریم میگه من میخوام تو شرکت کار کنم بایرام و سهیلا کلی خوشحال میشن .حسین میره پیش ملک کایا رو میبینه بهش یه کارت میده میگه برو معدن گفتم یکاری بهت بدن که کایا کارتو پاره میکنه با حسین دعواشون در میاد ملک میاد جداشون میکنه شب میشه ماکسیرا خوشحال میاد خونه میره پیش کریم نامه ای که آیلین نوشته رو به کریم نشون میده که آیلین نوشته به کریم تهمت زدم همش زاده ذهنم بوده چون عاشقش بودم خواستم تلافی کنم. ماکسیر میگه دیدی تونستم تورو به زندگی گذشتت برگردونم . کریم میگه چطور تونسنی این کارو بکنی گفت منو دست کم گرفتی …. ماکسیرام میگه من فردا میرم پیش خواهرم برگشتم همچی درستش میکنیم . کریم میگه باشه بیا بریم پایین غذا بخوریم عمه اومده بعد میره. ماکسیرا عصبانی میشه میگه حتی یه تشکرم نکرد بعد کریم برمیگرده تو اتاق ّمیگه شوخی کردم باهات بغلش میکنه میگه تو واقعا عالی هستی دوست خوبی هستی آبرو اعتبارمو بهم برگردوندی واقعا ممنوم ازت بیا بریم این خبررو به همه بگیم اونام خوشحال بشن . عمه میاد تو آشپزخونه میگه سهیلا خوب به داداشم میرسی سهیلا میگه تو که دوست نداشتی من با بایرام ازدواج کنم میگه من دوست داشتم اما مادرم دوست نداشت چون میگفت دختره پولداره از بالا به پسر ما نگاه میکنه . بعد میگه این بایرام یه مدت امینه رو میخواست قول و قرار گذاشته بودن نمیدونم چی شد یهو اومد بدوبدو سهیلارو گرفت 🤣سهیلا میگه امینه کیه میگه مادر ماکسیرا 🤣(حالا ماکسیرام تو آشپزخونس )ماکسیرا گفته نه مامان سهیلا عمه نمیدونم این شوخیارو از کجاش در میاره . عمه گفت نه من شوخی نمیکنم سهیلام رفت سراغ بایرام بهش گفت تو قبلنا عاشق امینه مادر عروس کوچیکه بودی بایرام🙄 گفت اونموقع دختر دیگه ای تو روستا نبود اونو مناسب دیدن برام من اون‌موقع که تورو نمیشناختم وقتی تورو دیدم عقل و هوش از سرم پرید زدم زیر قول و قرار بعد من گفتم همه یه طرف تو یه طرف. باده میگه البته قبل از اینکه با مادر من آشنا بشه 🤣بایرام میگه برو تو اتاقت بیتربیت بی ادب .حسین به ملک میگه یکیو دوست داشتم به اسم چیچک که زود از دستش دادم برای اینکه اونو فراموش کنم با زینب ازدواج کردم . ‌ملک بودن من و تو پیش هم شدنی نیست نمیتونم دستتو بگیرم انگار هیچی نشده دیگه ام برو اینجا نیا . دیگه روی کایا دست بلند نکن اون از همه ما بی گناه تره .
سر میز شام کریم میگه براتون یه خبر دارم اتفاق برلین همش یه تهمت بوده ماکسیرا ازاون دختر یه برگه گرفته که همه اینا مشخص میشه . به بایرام میگه بخاطر اینکه به تو تهمت زدم ازت معذرت میخوام بابا دسشو میبوسه بغلش میکنه . بایرامم میگه حتما زود وسایلتو جمع می کنی میری نه (یجورایی خیلی ناراحت میشه) .

 

داستان قسمت24 و 25 سریال ماکسیرا

بایرام میگه کریم حتما بر می گردی . کریم میگه نه بر نمی گردم بابام بهم احتیاج داره پسرمو و همسرمم اینجا خوشحالن.همه خوشحال میشن . ماکسیرا میگه فقط باید یه دایه خوب برای مهمت پیدا بشه . کریم میگه وقتی تو هستی من نمیخوام پسرم دست دایه بزرگ بشه (فکر میکنه ماکسیرا میخواد بره )میگه ما حلش میکنیم . بایرام میگه اشکال نداره حلش میکنیم اگه زنت قرار بود خونه بمونه نیاز به دایه نبود اما زنت میخواد کار کنه به بچه نمیتونه برسه . کریم میگه چه کاری بایرام میگه اون دوست حسی بود درازه 😅(منظورش جم) کارو از اون گرفتم میخوام بدم ماکسیرا انجام بده . جم میاد ملاقات بایرام که حالشو بپرسه ماکسیرا اینجا تازه متوجه میشه جم داره کار حمل و نقل شرکت انجام میده تعجب میکنه شوکه میشه یاد گذشته میوفته که ویدئوش براتون گذاشتم .جم میاد دست ماکسیرارو میبوسه میگه از آشنایی باهاتون خوشحال شدم بایرام میگه الان بهترین موقعس این قضیه کارو حلش کنیم با جم میرن تو اتاق . ماکسیرا رنگ ورخ میکنه همه میگن چی شد تا جم دید این شکلی شدی میگه نه بخاطر اینه که کارشو میخواین بگیرین به من بدین حس خوبی ندارم … بایرامو جم میان از اتاق بیرون بایرام میگه از این به بعد شما کار جم انجام بده ماکسیرا میگه نه بابا نظرم عوض شد من تو این کار تجربه کافی ندارم میترسم از پسش بر نیام و از اینجور حرفا .. زینب جمو بدرقه میکنه میگه جم مشکوک میزنی نکنه قبلا با ماکسیرا بودی جم میگه نه بابا میدونی که من از نظر همه دخترا جذابم . . فیلیز و ماهر و مینه دارن غذا میخورن مینه دخترعموی فیلیز به ماهر میگه ما یه راه حل دیگه پیدا کردیم ماهر میگه چه راه حلی میگه من فردا میرم پیش بابای کریم همچیو بهش میگم که یهو ماهر هرچی تو دهنشه میپاشه تو صورت مینه بعد فیلیز🤣🤣 بعد زنگ میزنه به ماکسیرا میگه قضیه رو . ماکسیرا حسابی فکرش بهم ریخته از یه طرف جم از یه طرف فیلیز داره اصلا دیگه فکرش پیش کریم نیست .کریم میگه نمیخواد بری پایین بخوابی من میرم . ماکسیرا میگه نه من میرم پیش مهمت جای جیلان میخوابم . کریم با خودش داره حرف میزنه میگه داره به سرعت ازم فاصله میگره بعد میگه مگه همینو نمیخواستی میگه چرا نمیتونم بدون اون خوشحال باشم شاید فردا بره پیش خواهرش دیگه برنگرده میگه نه بابا اون مهمت ول نمیکنه دوباره میگه چرا ول نکنه بمونه پسر منو بزرگ کنه؟.وقتی من اینهمه باهاش بدرفتاری میکنم چرا پیش من بمونه (کریم حسابی عاشق شده😊😍 )

ماکسیرا یواشکی میره به عاطف میگه اون دختره بود روز اولی که ما اومده بودیم اومده بود جلوی در . فردا میخواد بره پیش بابابایرام دردسر درست کنه یکاری کنید دوربرما نپلکه عاطف میگه نگران نباشید عروس خانم حلش میکنیم . ماکسیرا میگه فردا برام یه راننده جور کن میخوام برم پیش خواهرم و میاد بالا بایرام نشسته تو پذیرایی ماکسیرارو صداش میکنه میگه میخوام باهات صحبت کنم در مورد خواهرته ماکسیرا میگه حسین همچیو بهتون گفته بایرام میگه نه خودم فهمیدم ماکسیرا میگه ببین بابا خواهر من با وجود متاهل بودن داداش حسین هیچ وقت باهاش وارد رابطه نمیشه همون لحظه سهیلا میاد پایین اینو میشنوه یکم کولی بازی در میاره ماکسیرا میره بالا کریم میاد مادرشو اروم میکنه . صبح میشه سر میز صبحانه عمه میگه عروسا کجان باید بعد از همه بیان سر میز ؟باده میگه بزرگه تو اتاقش داره قصه میخوره کوچیکه هم رفت از صبح پیش خواهرش عمه میگه رفتن زنداداش کوچیکه پیش خواهرش خوبه اما دعوایی برای درمان زنداداش بزرگه وجود نداره (همون لحظه زینب داره از پله ها میاد پایین میشنوه) سهیلا میگه پس تو میدونی عمه میگه معلومه که میدونم برای پشیمون کردن دختره چه پول ها خونه هایی بهش پیشنهاد دادم تازه ازش بچه ام داره🤣 سهیلا غش میکنه زینبم غش میکنه بایرام میگه آبجی آبجی فقط برو همه چیو ریختی بهم کریم میفرسته میگه برو دنبال داداشت ورش دار بیار کریمم میره . مینه ام با چهره خندان میره شرکت بایرام به فیلیز میگه تا یه ساعت دیگه زندگیت عوض میشه همه چی خوب پیش میره . میره شرکت عاطف میاد میگه آقا بایرام میخواد با شما صحبت کنه میبرتش تو جنگل کیف و موبایلشو میگرن رهاش میکنن میان بهش میگن دفعه دیگه بخواد مزاحم بشه جور دیگه برخورد میکنن . ماکسیرا میره پیش خواهرش ملک بهار میده کایا میبره قبل از اینکه ماکسیرا ببینه . ماکسیرا به خواهرش میگه زندگیمو خانوادمو بهم ریختی ملک میگه خیالت راحت من با حسین کاری ندارم ماکسیرا میگه با یکی دیگه ازدوا ج کن ملک خیلی ناراحت میشه میزاره میره میگه توام برو . کریم تو جاده ملک و میبینه میگه بیا سوار شو بریم پیش ماکسیرا مشکلتون حل کنیم . کریم میاد میبینه ماکسیرا رو تخت خواهرش عکس خواهرشو بغل کرده خوابیده بیدارش میکنه میگه بیا سه نفری قهوه بخوریم صحبت کنیم باهم صحبت میکنن که یهو حسین میاد ( جمعشون جمع😊) کریم و ماکسیرا حسین و ملک تنها میزارن میره تو روستا بگردن یه غذایی هم بخورن

داستان قسمت 26 و 27 سریال ماکسیرا

جم به ماکسیرا زنگ میزنه میگه میخوام ببینمت هنوز همون دافی هستی که بودی ماکسیرا میگه کار مال تو من باهات کاری ندارم جم میگه یه سوالاتی برام بی پاسخ مونده میخوام اونارو بپرسم ماکسیرا میگه حالا اومدم قرار میزارم . ملک به حسین میگه ماکسیرا اومد بهم حرفایی خیلی بدی زد روی زندگی اونم دارم تاًثیر بد میزارم حسین میگه من با وکیل در مورد طلاقم صحبت کردم من دارم زندگیم تغییر میدم این موضوعم هیچ ارتباطی به تو نداره اما دوست دارم توام تو زندگیم باشی .کریم ماکسیرا میرن خونه بچگیهای ماکسیرا . کریم به ماکسیرا میگه چرا جدیدن سرد شدی دیگه اون عشق هشت سالگیتو نداری ماکسیرا میگه نمیشه بزور کسی مال خودت کرد عشق یه طرفه بدرد نمیخوره نمیشه بزور کسی مال خودت کرد اخرشم مثل داداش حسین اینا طرف میزاره میره . باده زنگ میزنه به بایرام میگه بیا خونه زینب دیوونه شده همه ظرفای مارک خاله سهیلا رو داره میشکنه بایرام میره خونه میبینه بله چه خبره یکم آرومش میکنن قرص بهش میدن میبرنش بالا بخوابه بایرام بچه هارو میبره بیر ون بگردونه باده میگه منم ببر میگه نه فقط بچه هایی که حرف نمیزنن میبرم تورو ببرم کجا مخمو بخوری 😅 کریم و ما‌کسیرا رفتن رستوران کنار ساحل هنوز اونجان شب شده . باده داره گریه میکنه که سهیلا آرومش میکنه سهیلارو بغل میکنه (از اینجا به بعد رابطه بین باده و سهیلا خوب میشه مادر دختری میشه) میگه بیا بریم چیزی درست کنیم بخوریم . حسین و ملک دارن باهم حرف میزنن ملک میگه به خاطر من نظم زندگیتو بهم نزن من نمیتونم با تو باشم دیگه ام اینجا نیا حسین رد میکنه میره . مینه تازه با یه تاکسی میرسه خونه دربه و داغون از بس پیاده راه رفته بود راننده میگه من بهش کمک کردم آب دادم بهش ماهر کرایه راننده رو میده . حسین میره ویلایی که خودش خریده یه پیام از طرف زینب میاد براش که متنش اینه ( منو ببخش حسین من تور خیلی دوست دارم تحمل دوریت برام خیلی سخته از دخترمون خوب مراقبت کن) حسین میفهمه زینب میخواد خودکشی کنه . زنگ میزنه به مامانش میگه برو اتاق زینب یه بلایی سر خودش آورده همون لحظه ملک میاد پیش حسین میگه من میخوام پیش تو باشم هرکی هرچی میخواد بگه حسین میگه من الان باید برم . سهیلااینام با عجله میرن بالا هرچی در اتاق زینب میزنن در باز نمیکنه

نگهبانارو صدا میکنن که درو بشکنن اونام نمیتونن باده میاد میگه شما خیلی بی عرضه اید یه لگد میزنه در باز میشه میبینن زینب قرص خورده میبرنش بیمارستان . کریم و ماکسیرام قضیه رو فهمیدن دارن برمیگردن خونه که وسط راه ماکسیرا گریه میکنه پیاده میشه میگه نمیتونم تو این وضعیت بیام میرم پیش خواهرم کریمم مخالفتی نمیکنه میبرتش رستوران پیش خواهرش . ملکم دربوداغون میاد بهش میگه همه اینا تقصیر منه ماکسیرا بغلش می‌کنه آرومش میکنه . مینه خیلی عصبانیه میگه اگه یه روز از عمرم باقیمونده باشه تا زهرمو به ماکسیرا نریزم ول کن نیستم از این به بعد همه فکر و ذهنم انتقام از ماکسیراس ماهرم به فیلیز میگه برو آرومش کن تا بلایی سرخودش نیاورده زنگ میزنه به ماکسیرا میگه مینه برات داره نقشه میکشه چیکار کنیم ماکسیرا میگه همه کارارو من بکنم پس براچی به تو پول میدم خودت یه فکری بکن . زینب میرسونن بیمارستان مفیدم میاد سر بایرام داد و بیداد میکنه میگه چه بلایی سر دخترم آوردید که مجبور شده این کارو بکنه . بایرام میگه کی به این خبر داده مثل اینکه زینب به مفیدم قبل از حودکشی پیام داده بوده حسین و کریمم از راه میرسن مفید پاچه حسینم میگیره دکتر میاد میگه حال زینب خوبه فقط یکی میتونه بره ببینتش مفید میره میگه من میخوام برم . بایرام میگه این قصد خودکشی نداشته فقط میخواسته جلب توجه کنه وگرنه میخواستی خودکشی کنی چرا پیام دادی یعنی بیاید نجاتم بدید دیگه 🤣 وگرنه کسی نمیفهمید راحت خودتو میکشتی ماهم راحت میشدیم🤣 مفید میره پیش زینب ،زینب میگه بابا، حسین دیگه منو نمیخواد باباش میگه غلط کرده توله سگ دخترم زودتر میومدی با من حرف میزدی من مشکلو حل میکردم زینب میگه هرکی این بلارو سر من آورده بابا انتقاممو ازش بگیر . مفید میره حسین صدا میکنه بهش میگه یه چمدون مدرک دارم از بابات اگه رو کنم بابات تا آخر عمرش باید بره زندان اگه خانوادتو دوست داری پس دخترمو اذیت نکن کریمم میشنوه که داره حسین تهدید میکنه .حسین میره پیش زینب دستشو میبوسه میگه دیگه اینکارو نکن . کریم زنگ میزنه به ماکسیرا میگه حال زینب خوبه هیچکس تورو مقصر نمیدونه فردا میفرستم دنبالت برگرد خونه . ماکسیرا به ملک میگه حسین به خاطر خانوادش از خودش میگذره ملک میگه میدونم اینو امروز فهمیدم . ماهر به مینه و فیلیز یه نوشیدنی داغ میده میگه برای اعصاب خوبه اونام میخورن تخت میخوابن ماکسیرا میره بیرون هوا بخوره یهو کایا میاد ماکسیرا میترسه چاقو دست کایاست بهش میگه آبرو برامون نزاشتی ادامه کامنت اول👇👇👇

دیگه نمیزارم بلایی سر ما بیاری نمیزارم بهار منو ببری میگه تو یه مار زردی هستی هر وقت میای دردسر درست میکنی🤣ماکسیرا اصلا نمیدونه کایا در مورد چی داره حرف میزنه بهش میگه من با بچه نیلای چیکار دارم من خودم بچه دارم ملک بیدار میشه میاد کایا رو آروم میکنه میفرستش میره . ماکسیرا چندتا سوال در مورد بهار از ملک میپرسه که چندماهشه پدرش کیه از اینجور چیزا ولی شک نمیکنه بچه خودش باشه . کریم میره خونه آیسل میگه از صبح که ماکسیرا رفته مهمت داره بیتابی میکنه کریم مهمتو میبره روی تخت به ماکسیرا زنگ میزنه تصویری با مهمت صحبت میکن ماکسیرا برای مهمت لالایی میخونه مهمت خوابش میبره . ماهر به دخترا نوشیدنی خواب آورداده هرچی پول و طلا داشتن برداشت گفت ببینم بدون پولم میتونید نقشه بکشید 🤣

داستان قسمت 28 و 29 سریال ماکسیرا

حسین زینب از بیمارستان میاره خونه همه میان استقبالش زینب دخترشو بغل میکنه میگه پرنسسم دلم برات تنگ شده بود دخترش میگه کجا بودی سهیلا میگه گردش بود دخترم بایرام حواسش نیست میگه دفعه بعد خواستی بری دخترتم باخودت ببر🤣 همه نگاش میکننه میگه ببخشید من نباید حرف میزدم . باده میگه بابا مامانم زنگ زده بود میخواد با نگهبانش ازدواج کنه میخواد منم ببره پیش خودش سهیلا میگه مگه چمدان امانت داده نمیشه باده بره باید اینجا بمونه. باده میگه خاله سهیلا من شمارو دوست دارم میخوام پیش شما بمونم مثل شما بااصالت باشم سهیلام بغلش میکنه میرن بایرامم چشماش گرد میشه 😅 فیلز و مینه از خواب بیدار میشن میبینن همه دارو ندارشون دزد برده ماهرم نقش بازی میکنه میگه برای منم بردن پاسپورتم و پولام هیچکدوم نیست😅 .مهتاب و گوندز (نگهبان مهتاب)میرن پیش بایرام میگن میخوایم ازدواج کنیم بایرام میگه اشکال نداره اما باده پیش ما می مونه آخر هفته ها میتونی ببینیش شوهرشو میفرسته معدن میگه توام هرجا شوهرت میره خودتم میری . کریم میاد دنبال ماکسیرا که بیارتش خونه تو مسیر دارن میان که کریم میگه اینجارو دیدی خیلی قشنگه من بچه بودم با مامان و بابام خیلی میومدیم بریم اینجا قبل از اینکه بریم خونه یکم حرف بزنیم .حسین تو اتاق پیش زینب. زینب میگه میخوای تمام روز بالا سرم بمونی نترس بلایی سر خودم نمیارم دفعه بعد بقیه رو مجازات میکنم نه خودمو بعد میگه پس با ملک رابطه داری زنی که تو زندگیت بود ملک بود . حسین میگه من با کسی رابطه ندارم اسمشو هرچی میخوای بزار دیگه کسی تو زندگی نیست تموم شد .زینب میگه چون من خواستم بمیرم حسین میگه آره بخاطر اینکه اینقدر ناراحت شدی ک میخواستی خودتو بکشی زینب میگه آدم اینقدر راحت از عشقش میگذره .حسین میگه هنوز واسم خیلی مهمه میگه میتونی به بابات بگی چقدر دوست دارم و خدایی نکرده تا بابا بایرام بمیره میتونی با خیال راحت بگی یه زندگی زناشویی خیلی خوب داشته باشی زینب میگه یعنی چی حسین میگه تو خودت خوب میدونی زمانی که بابای من بمیره تو منو با هیچی نمیتونی تهدید کنی البته اگه تا اونموقعه خودم نمیرم . کریم و ماکسیرا دارن کباب درست میکنن کریم میگه یبار کوچیک بودم داشتم تازه زبان آلمانی یاد میگرفتم بابام ذوق داشت هرجا توریست میدید کشون کشون میاورد تا با من حرف بزنن🤣 … فیلیز اومده جلو خونه کریم اینا واستاده روبروی نگهبانا هاتف میاد میبرتش میگه از اینجا برو دست از سر این خانواده بردار میگه اومدم بچمو ببینم مهمت بچه منه ماکسیرا بزور ازم گرفته .اکسیرا و کریم میان خونه تو اتاق هستند که زینب میاد میگه نمیخوای بیای بخیر باشه بگی اومدی تو اتاق درم بستی ماکسیرا میگه حق باتو خیلی بخیر باشه اما خوب به نظر میای زود خودتو جمع و جور کردی 😊 زینب میگه بایدم جمع و جور کنم اون ملک خانم که غرور نداره حتما الان حالش گرفته شده ماکسیرا میگه منو نگاه کن دردت با هرکی هست برو پیش همون (حالا ویدئوش براتون میزارم ) بایرام از توافقی که با مهتاب سر باده کردن صحبت میکنه به باده میگه از این به بعد اینجا میمونی باده ام خیلی خوشحال میشه به سهیلا میگه میتونم مامان صدات کنم 😁 حسین به کریم میگه یه کاری اطراف معدن ماست که دقیقا به درد تو میخوره باید از یه جایی شروع کنی . ماهر به ماکسیرا میگه فیلیز همچی به هاتف گفته ماکسیرا میگه ای واای اونم صدرصد به بایرام میگه چیکار کنیم ماهر میگه من یه نقشه دارم باید فیلیز ببریم مرکز ترک اعتیاد الکل بخوابونیم یه گزارش بگیریم که این اعتیاد داره . باده یه استاد رقص گرفتن تو خونه که همشون میرقصن 😊 کریم محمد برده بیرون گردش میبرتش پارک فیلیزو میبینه که مسته باهم میرن یه کافه قهوه میخورن به فیلیز میگه خودتو جمع و جور کن میزارم ماهی یبار محمد ببینی ولی الان با این وضعیت نه تا موقعی که الکل ترک نکردی اجازه نداری ببینیش فقط میگه ماکسیرا نباید خبردار بشه . زینب میره شرکت جم برای عایشه منشی جم یه کیف هدیه میبره عکس ماکسیرارو نشون میده بهش میگه میشناسیش اونم میگه اره قبلنا اینجا کار میکرد بعد میگه با جم ارتباطش چطور بود میگه هیچ ارتباطی نداشتن اونموقع آقای جم خارج از کشور بود ماکسیرا خیلی دختر خوب ومظلومی بود اصلا اهل این چیزا نبود اگه بین جم ماکسیرا چیزی بود من حتما میفهمیدم زینب میره ( عایشه یادش میفته که قبلنا زینب داشته عایشه رو جلو جم مسخره میکرده ) میگه فکر کردی زرنگی فایدم به سگ برسه بهتر از توئه😅 .هاتف به حسین میگه فیلیز اومده گفته بچه مال اونه حسینم میگه بریم خونه فیلیز تا از خودش بپرسیم .زینب به بایرام و سهیلا میگه میدونید قبلا ماکسیرا تو شرکت جم کار میکرده ولی به ما گفت جم نمیشناسه سهیلا تعجب میکنه اما بایرام با سیاست رفتار میکنه الکی میگه من میدونستم چون قبلا به من ماکسیرا گفته بود😁 زینب و ضایع میکنه 😅 .

داستان قسمت 30 سریال ماکسیرا

ماکسیرا با جم تو پارک قرار داره جم به ماکسیرا میگه باید ضرر منو جبران کنی مهمترین مشتریمون ازم گرفتی باید سیصد هزار لیر بدی بهم بعد میره ماکسیرا گریه میکنه میگه چطوری از شر این راحت بشم الان سیصد هزارتا میخواد چند روز دیگه پونصد هزارتا میگه این احمق برام دردسر درست میکنه همینطوری داره فکر میکنه که یهو کریم جلوش سبز میشه شوکه میشه میگه تو اینجا چیکار میکنی میگه چرا گریه کردی رانندرو گفتم تعقیبت کنه ‌ ترسیدم بزار بری وگرنه هدفم تعقیب تو نبود … (کریم اما جم نمیبینه ) بهش میگه بیا بریم سرما نخوری.. . حسین و هاتف میرن خونه فیلیز ماهر میاد برگه نشون حسین میده میگه برای اعتیاد به الکل خوابوندمش چقدرم هزینشو دادم چون بچه خودشو سقط کرده همش تو توهمه خلاصه قانعشون میکنه که فیلیز از خودش درآورده بعد به خودش میگه ماهر باید تو تئاتر برلین الان کار میکردی حیف شدی 🤣 . ملک به کایا میگه با من ازدواج کن تا خانواده جوهر دست از سرم بردارن برای بهارم شناسنامه نگرفتم داره دیر میشه مگه تو نمیخواستی باباش بشی اسمت میاد تو شناسنامه بهار کایا قند تو دلش آب میشه از خدا خواسته اما میگه چیزی تغییر نمیکنه فقط تو سند ما زن و شوهر میشیم . مینه به ماهر میگه باید از اینجا بری چون میخوام خونه رو خالی کنم ماهر بهش میگه دیدی از طرف فیلیز چیزی بهت نمیماسه اومدی سمت من منم بهت چیزی نمیدم جونم مینه میگه همین الان برو اونم میگه باشه میره هتل . عایشه به ماکسیرا زنگ میزنه بهش میگه زینب اومده اونجا ازش پرسیده اون میشناسه اونم گفته اینجا کار میکرده ..ماکسیرا میگه درسته میگن خوبی کن بنداز تو دریا یادش میفته قبلنا که تو شرکت جم کار میکرده عایشه بلیط جم یه روز جابجا گرفته جم داره اخراجش میکنه که ماکسیرا میاد میگه من گرفتم نمیزاره عایشه رو اخراج کنه .. شب شده همه سر میز میخوان شام بخورن ماکسیرا خوشتیب کرده اومده سهیلا میگه چقدر خوشگل شدی ماشالا هرچی میپوشی بهت میاد زینب حسودی میکنه میگه معمولا اینطور جواهرارو تو مراسمی مهمونی چیزی میندازه بایرام میگه چه اشکال داره همش که مهمونی نمیشه (خوشم میاد از بایرام که همش زینب و ضایع میکنه اداشو درمیاره 🤣) زینب میگه ماکسیرا تو که تو شرکت جم کار میکردی چرا اون شب گفتی اونو نمیشناسی ماکسیرام شوکه میشه همه بهش نگاه میکنن کریمم به تعجب نگاش میکنه که یهو نگهبان میاد میگه جم اومده بایرامم میگه اتفاقا به موقع اومده ماهم دلمون میخواد بدونیم ادامه در کامنت اول 👇👇
ماکسیرا گریه میکنه یواش به کریم میگه ببخشید نتونستم بگم زود میره بالا تو اتاقش بعد میخنده بعد نشون میده که ماکسیرا وقتی فهمیده زینب میدونه به جم زنگ میزنه بهش میگه اگه میخوای زود به پولت برسی بیا اینایی که میگم بگو . جم میاد سر میز شام بازم سوالشو زینب تکرار میکنه جم میگه نمیخواستم اونشب بهتون بگم چون خجالت میکشیدم پدرم زمانی که زنده بود یه پیشنهاد بی شرمانه به ماکسیرا داده بود که اونم قبول نکرد شاید هرکس جای اون بود قبول میکرد اما اون از شرکت گذاشت و رفت بعد میگه منشیم گفت زینب خانوم اومده شرکت در مورد ماکسیرا پرسیده گفتم خودم بیام بگم که سوء تفاهم نشه حسابی زینبو با چیز یکی میکنه 🤣🤣همه زینب و سرزنش میکنن که چرا دخالت میکنی بایرام میگه اخه به تو چه زینب طفلکی خجالت کشیده نخواسته بگه . کریم میاد بالا ماکسیرارو دلداری میده

داستان قسمت 31 و 32 سریال ماکسیرا

کریم به ماکسیرا میگه خودتو ناراحت نکن تو گناهی نداری ماکسیرا میگه اخه جلو بقیه خیلی بد بود کریم به ماکسیرا میگه خودتو ناراحت نکن بگیر بخواب من میخوام با داداشم برم بیرون یه مساله کاریه اگه الان خونه بمونه دعواش با زینب درمیادبعد میره ماکسیرا پیش خودش میخنده میگه اما الان حاضرم همه چیو بدم قیافه اون زینب جادوگر و ببینم که یهو زینب عین جن میاد تو اتاق بهش میگه ماکسیرا تو شیطانی …..🤣🤣 (ویدئوشو گذاشتم) . ماهر زنگ میزنه به ماکسیرا میگه بیا ببینمت در مورد بعضی چیزا حرف بزنیم بعد پیش خودش فکر میکنه که قضیه فیلیز گفته کریم اجازه داده ماهی یکبار یچه رو ببینه رو به رئیس بگم یا نه در نهایت نمیگه . کریم و حسین تو کافه هستند کریم میگه حسین میخوای چیکار کنی میگه از دوست داشتن ملک دست برنمیدارم زینبم نمیزارم سر خودش بلایی بیاره درنهایت مجبورم دوتا زندگی جدا برای خودم درست کنم .کریم میگه اینطوری که نمیشه قضیه حساسه😅 حسین میگه ولش کن قضیه منو ، زندگی توام دست کمی از مال من نداره کریم میگه چطور حسین میگه امروز رفتم خونه فیلیز چون اومده بود جلو در خونه به هاتف گفته بود که محمد بچه اونه بعد رفتیم خونش پسرعموش برده بود برای ترک الکل کلینیک خوابونده بود میگه همه اینا بخاطر تو سرش اومده حداقل کمکش کن … کریم میگه فیلیز آدم خوبی نیست بهش میگه شما تو این کار دخالت نکن . ماکسیرا با یه چهره متفاوت میاد پیش ماهر (کلیپشو گذاشتم ) ماکسیرا میگه نیاز به یه نقشه خوب دارم برای جم .

ملک نیلای باهم تو رستوران هستند ملک بهش میگه یه چیزی بهت میخوام بگم اما باید قول بدی داد بیداد نکنی ملک میگه من میخوام ازدواج کنم نیلای فکر میکنه با حسین میخواد ازدواج کنه میگه اینقدر زود طلاق گرفت میگه با اون نه با کایا نیلای داد میزنه میگه نه ملک عصبانی میشم از دستت، نمیزارم خودتو حیف کنی تو دیوونه ای ملک میگه بخاطر بهاره نیلای اصلا گوش نمیکنه میگه ول کن بابا تو دیوونه ای . کریم میاد تو اتاق ماکسیر رو تخت نشسته داره با لپ تابش کار می کنه کریم میگه فردا صبح میرم معدن . بعد لباسشو در میاره میگه اگه اشکال نداره امشب و اینجا میخوابم البته متکا میزارم بینمون ماکسیرا میگه مثل اینکه اونیکه نمیخواد پیش هم بخوابیم تو هستی نه من روشو میکنه اونور میخوابه یادش میفته به زمانی که بچه بود پرده خونشونو پاره کرده بود انداخته بود رو سرش مثلا عروس شده🤣🤣 (قابل توجه ده شصتیا 😅) میره خونه عمه کریم کریم بیدار میکنه میگه من اومدم کریم فرار میکنه میگه کمک ماکسیرام دنبالش میکنه میگه تو چه جور شوهری هستی چرا فرار میکنی 🤣 یهو میخنده کریم میگه به چی خندیدی میگه یه چیزی اومد تو ذهنم خندم گرفت کریم میگه تو میخوای چی از من بشنوی اونچیزی که منتظرشی از من بشنوی و نمیشنوی ماکسیرا میگه من چیزی نمیخوام از تو بشنوم کریم میگه من قصدم ناراحت کردن تو نیست چون من به کسی قول نمیدم اینکه به کسی بخوای قول بدی کار خیلی بزرگیه من قول دادن بلد نیستم (همش ضدحاله) چون وابستگی پیش میاد ماکسیرا عصبانی میشه میگه تو نمیخوای بخوابی همش بالا سر من ور ور میکنی . وسطای شبه ماکسیرا رفته اتاق بچه ها به محمد سر بزنه محمد رو صندلی بغل کرده خوابش برده جیلانم خوابیده کریم میاد بدون لباس اما شلوار داره 😁 محمد از بغل ماکسیرا میگیره یهوجیلان کریم میبینه دستشو میزار رو چشاش بدون اینکه ببینه کیه داد و فریاد میکنه یه مرد لخت اومده تو اتاق … ماکسیرا می پره از خواب همه میان ولی جیلان هنوز دستشو از روی چشاش برنداشته 😅 ماکسیرا میگه جیلان عمو کریمه بایرام میگه کریم این چه وضعیه مگه تو خونه عین تارزان میگردن 🤣 آیسلم با جارو میاد میگه کجاس کو بایرام جارو ازش میگیره میگه میخوای تو چشم دشمن فرو کنی چیزی نیست ببر بهش آب بدین اخر از همه حسین میاد میگه چه خبر شده بایرام میگه آفرین دشمن بیاد تو این خونه تو آخر از همه میرسی حسین میگه دشمن کیه میگه داداشت کریم😅 کریم و ماکسیرا محمد میبرن اتاق خودشون کریم محمد میگیره بغلش ماکسیرا میگه بچه رو اینطوری گرفتی بندازیش من میدونم
ادامه کامنت اول 👇👇

ن میدونم باتو بعد دستشو میزاره رو محمد میگه من گرفتمش که نیوفته کریم میگه به این بهانه میخوای به من دست بزنی (از خود راضیه چقدر)😊 .. خلاصه صبح میشه کریم ماکسیرارو بغل کرده خوابیدن خبری از محمد نیست ماکسیرا اول بیدار میشه یهو کریمو پرت میکنه میگه محمد کجاست کریمم میپره زیر پتو زیر تخت همه جا نگاه میکنن میبینن نیست میرن پایین بایرام میگه دونبال این میگردید 🤣 کریم تیپ اروپایی زده میخواد بره معدن بایرام میگه این چیه پوشیدی حداقل یه لباس درست درمون میپوشیدی 😅ماکسیرا میگه بابا خوبه که خوشتیب شده سهیلا میگه خوبه از استیلش خوشم میاد بایرام میگه پس منم خوبه اینجوری لباس بپوشم سهیلا میگه نه به تو نمیاد 🤣
ملک به ماکسیرا زنگ میزنه حسین چشش میخوره به گوشی ماکسیرا میبینه . ملک میگه میخوام با کایا ازدواج کنم ماکسیرام میگه من اجازه نمیدم من زود میام اونجا نمیرارم این ازدواج سر بگیره

داستان قسمت 33 سریال ماکسیرا

حسین میفهمه که ملک زنگ زده به ماکسیرا میگه چی شده میگه چیزی نشده خورده زمین سرش درد میکنه میخوام برم پیشش . کریم زنگ میرنه به ماهر میگه آدرس کلینیکی که فیلیز بستری شده رو میخوام برم پیشش ماهر آدرسو میده کریم قبل اینکه بره معدن میره دیدن فیلیز بهش دلداری میده بهش میگه فقط خوب شو برای دیدن محمد شرط دارم اول اینکه ماکسیرا نباید بدونه دوم اینکه نباید به محمد بگی مادرش هستی .. و میره ماکسیرام میره پیش ملک . ماکسیرا میگه این چه تصمیمیه گرفتی ملک میگه بخاطر اینکه نیلای تو بیمارستان با یه نفر آشنا شده میخواد باهاش ازدواج کنه نامزدش از قضیه بچه خبر نداره من میخوام بچه اونو بزرگ کنم برای همین میخوام با کایا ازدواج کنم به ماکسیرا میگه مگه همینو نمیخواستی ماکسیرا میگه نه با کایا با یه آدم درست حسابی بعدشم بچه نیلای چه ربطی به تو داره … بعد میگه اینقدر از دست زینب عصبانیم طلاق حسین میگیرم شما دوتا رو بهم میرسونم😅 کریم میره معدن سراغ مدیر میگیره میگن مدیر رفته غذا بخوره خلاصه مدیر میاد کریم میگه این معدن مجوزای لازم نگرفته باعث آلودگی هوا میشه معدن به مدت دوماه تعطیل میکنه مدیره هم هی سوسه میاد میگه شما تازه کارید ما همیشه اینطوری کار میکردیم … ماکسیرا میره سراغ نیلای کلی چیز بارش میکنه . مدیر معدن زنگ میزنه به بایرام میگه کریم معدنو تعطیل کرده بایرام حسین صدا میکنه عصبانی میشه میگه براچی داداشت اونجارو تعطیل کرده توام حمایتش کردی حسین میگه تا کی میخوای سمبل کاریی کنیم باید کارارو درست و قانونی انجام بدیم میگه بابا رقیبای تو دارن از بهترین استانداردها استفاده می کننداما تو برعکس هر روز داری ازش دور میشی بایرام 😠 میگه به من میگی بی کفایت خودت بی کفایتی من هم تورو هم اون سگ (منظورش کریم)اخراج میکنم هردوتون اخراجید 🤣 اگه فردا اون هاتف دراز نزاشتم جای تو از تو کمترم حسینم میگه مالته اختیار داری بچسب بهش بعد میگه زینب وسایلاتو جمع کن از اینجا میریم . سهیلا غش میکنه زینب میفرسته خونه باباش حسین میره پیش کریم روستا کریم میاد رستوران یدونه ام کیک خریده ماکسیرارو میبینه تعجب میکنه میگه اینجا چیکار میکنی ماکسیرا میگه ملک میخواد ازدواج کنه اما به خونه اینطوری نگفتم . میگه میخواد با کایا ازدواج کنه . زینب میره پیش جم میگه من قضیه اون شب باور نکردم اما میدونم خیلی بدهکاری سند خونشو نشون میده میگه اگه کاریو که میخوام انجام بدی این خونه مال تو میشه جم میگه باشه چه کاری میگه میخوام با ماکسیرا تو هتل قرار بزاری بعد کلی خبرنگارا بیان اونجا تیتر روزنامه ها بشه.

داستان قسمت 34 سریال ماکسیرا

حسین میاد پیش ملک میبینه ماکسیرا کریم اونجان که یهو کایا میاد (کرمشو میریزه) میگه ملک رفتم ماشینو تعمیر کردم این حلقه هارو هم از بازار گرفتم حسین میگه پس الکی نیست جمع شدید کیکم گرفتید من مزاحم شدم اما حالا که اینجام بیاید حلقه هارو بندازیم 😶🙁 حسین میزاره میره کریمم باهاش میره ماشین خودشو میزاره با ماشین حسین میره . ملک کایارو دعوا میکنه میگه حالا حلقه نمیگرفتی نمیشد. کریم تلفنی با ماکسیرا کلی دل و قلوه میدن . صبح میشه کریم پیاده از راه جنگل میره پیش ماکسیرا که ماشینش بر میداره میره سرکارش به ماکسیرا میگه شب بریم بیرون چیزی بخوریم قدم بزنیم . بایرامم صبح خیلی زود میره دنبال زینب و نوشو میاردشون خونه . بعد میره معدن پیش کریم . کریم زنگ میزنه به حسین میگه بیا بابا اینجاست حسین میگه پس رئیس اومده میگه باشه الان میام . ماکسیرا به ملک میگه چطوری به کایا اعتماد میکنی این دیوونست دیشب و ندیدی هوا ورش داشته بود میخوای حسین از خودت دور کنی این راهش نیست …. ملک میگه از کایا ضرری به من نمیرسه .
حسین میره معدن . حسین میگه بابا میدونی براچی اومده برای اینکه منو تو رو اخراج کرده قیافه بایرام 😒 .🤣 حسین میگه ما میخوایم شونه به شونه شما حرکت کنیم اما شما کسیو میخواید که به دهنتون نگاه کنه بایرام چیزی نمیگه زنگ میزنه به سهیلا میگه دوتا پسر بزرگ کردیم عین کوه ادم راحت میتونه بهشون تکیه کنه … . ماکسیرا زنگ میزنه به ماهر میگه به یه نقشه خوب احتیاج دارم تا چیزی که مال خودمه پس بگیرم . بایرام میره خونه حسین سرراهشم کلی خوراکی میگیره میبره . حسین میاد خونه میبینه باباش نشسته مشغول خوردنه بدون اینکه خودشو نشون بده میره قدم بزنه . ملک رفته پیاده روی کایا و ماکسیرا تو رستورانن ماکسیرا با کایا همش درگیره همش بهش گیر میده . ملک و حسین تو جنگل بطور اتفاقی همو میبینن . ملک میگه بخاطر دیشب معذرت خواهی میکنم حسین میگه خواهش میکنم شما یه تصمیمی گرفتید اونم رفته حلقه گرفته بعد بهش میگه عجیبه من تصمیم گرفتم طلاق بگیرم تو پاشدی نامزد کنی ملک میگه انشالا همه مشکلاتتو با زنت حل کنی حسینم میگه انشالا بعد هرکدوم یه راه میرن(این ملکم مغزش تاب داره😁) ماکسیرا کایا رو دنبال میکنه میگه بیا کجا فرار میکنی موذی تو کی هستی که بخوای با خواهر من ازدواج کنی ادامه

عمرا بزار کایا میگه به توچه کایا میدوه ماکسیرا پشت سرش یهو کریم با ماشین میاد کایا میره ماکسیرا میگه داشتم ورزش میکردم 🤣 ماکسیرا میگه کار چطور بود کریم میگه خوب بود یه چیزی بخوریم صحبت کنیم نهارم نخوردم کریم میگه بوراک بخوریم ماکسیرا میگه الان درست میکنم کاری نداره 🤣 از تو گوشیش سریع دستورشو نگاه میکنه حسابی خراب کاری میکنه کریم میاد میبینه ماکسیرا با خمیر درگیره اینجاست که میاد دستشو پاک کنه از خمیر جدا کنه میبوستش ملک از راه میرسه میگه تورخدا دستتون بشورین آشپزخونه منو ول کنید😅 شب شده بایرام هنوز نشسته داره چیزی میخوره منتظر حسین ،حسین میاد بایرام میگه من میخوام بازنشسته بشم حسین تعجب میکنه دو سه تا پیک پشت هم میخوره بایرام میگه نکن نکن 🤣 حسین میگه تو میخوای بازنشسته بشی دوباره میخوره بعد میگه من برم صورتمو بشورم بیام میره رو تخت میفته میخوابه بعد کریم میاد بایرام میگه بیا ببینم داداشت دوتا پیک خورد چپه شده بیا تورو ببینیم
بایرام حرفایی که به حسین زده رو تکرار میکنه میگه میخوام بازنشست بشم کریمم یهو شوکه میشه از حرف بایرام دو سه تا پیکم کریم پشت هم میخوره بایرام میگه نکن نکن اونم میگه من برم لباسمو عوض کنم بیام اونم میره میخوابه بایرامم میگه جوونم جوونای قدیم🤣
صبح میشه کریم ماکسیرا میرن استانبول کریم میره دیدن فیلیز، فیلزم بخودش رسیده کریم خوشش میاد . شب میشه ماکسیرا خوشگل کرده جلو پنجره منتظر کریمه که یهو میاد میدوه میره استقبالش بایرام میگه چه خوشگل شده انگار کریم از جبهه اومده اینطوری میدوه اداشو درمیاره🤣 کریم میاد خیلی سرد باهاش برخورد میکنه بهش میگه تو خونه همه چی روبراه ماکسیرا میگه اره فقط بابا حالش خوب نیست چرا اینقدر بهش دادید خورده کریم میگه مادادیم ( یعنی اینکه اون به ما داده) بعد میره تو خونه ماکسیرا میگه خدایا چرا این یدفعه اینطوریه یه دفعه اون‌طوری اینهمه به خودم رسیدم یدفعه ام تو صورتم نگاه نکرد. صبح میشه ماکسیرا میره دیدن جم بهش پولیو که خواسته بود میده ماهر جم تعقیب میکنه یه نفر با موتور میاد میخور به ماشینش ج جم پیاده میشه کمکش کنه ماهر از اونور میاد پولو از تو ماشین بر میداره . حسین رفته ماهیگیری زینب میره دیدن حسین اول میره رستوران ملک کایارو میبینه میگه من زن حسینم آدرس خونشو میخوام کایا میگه من نامزد ملکم ادرس بهش میده زینب خوشحال میشه ملک نامزد کرده میره خونه حسین تمیز و مرتب میکنه یه چیزی درست میکنه منتظر حسین میمونه ‌. ماکسیرا میره سراغ ماهر . ادامه کامنت اول👇👇

ماهر پولو میده بهش ماکسیرام نصفشو میده به ماهر ماکسیرا میخواد بره ماهر بهش میگه رئیس یه چیزی میخوام بهت بگم کریم میره دیدن فیلیز بهش قول داده ماهی یبار محمد ببره ببینه اما گفته نباید ماکسیرا چیزی بدونه . ماکسیراعصبانی میشه میگه لعنتیا کسی نمیتونه پشت سر من نقشه بکشه .حسین از ماهیگیری میاد خونه میبینه همچی مرتب فکر میکنه ملک اومده داد میزنه با خوشحالی میگه ملک یهو زینب و میبینه زینبم اشک تو چشماش جمع میشه . ماکسیرا هنوز عصبانی میگه میخوان بچه منو ازم بگیرن ماهر میگه رئیس اروم باش ماهی یبار میگه تو احمقی اول ماهی یبار بعد میشه هفته ای یبار بعد کلا بچه رو میبره تقدیمش میکنه میگه من این قضیه رو باید تموم کنم . شب میشه ماکسیرا داره لباساشو جمع میکنه کریم میاد میگه چه خبره جایی میخوای بری ماکسیرا میگه من مشکل وابستگی دارم بیشتر از این نمیتونم بمونم تا همینجا بود میگه وکیلم بهت زنگ میزنه وقتی ام طلاق گرفتیم هیچی ازت نمیخوام خوی از محمد مراقبت کن کریم دادو بیدا میکنه میگه مشکل وابستگی یعنی چی این حرفا چیه ماکسیرا میگه سر من داد نرن مگه من از تو در مورد قولی که به فیلیز دادی سوال میکنم کریم دست ماکسیرارو میگیره میرن بیرون .

دوشنبه شانزدهم 11 1396
(0) نظر
برچسب ها :
ماجرای جرکات عجیب و غریب مژگان صابری در نشست خبری

عکس های مژگان صابری

بیوگرافی و زندگینامه مژگان صابری بازیگر زن ایرانی

مژگان صابری بازیگر فیلم شعله ور است که به دلیل حرکات عجیبی که در نشست خبری این فیلم داشت سوژه رسانه ها شد. کلیپی از مصاحبه مژگان صابری با یک خبرنگار را مشاهده می کنید که مژگان صابری گویا خیلی بیقرار است و آرامش ندارد.

نمایشگر ویدیو
00:00
02:21

مژگان صابری

مژگان صابری بیوگرافی

مژگان صابری

عکس های مژگان صابری بازیگر زن ایرانی

مژگان صابری

اینستاگرام مژگان صابری

مژگان صابری

جدیدترین عکس های مژگان صابری

 

عکس جدید مژگان صابری

مژگان صابری

سوژه شدن مژگان صابری

مژگان صابری

عکس های اینستاگرام مژگان صابری

مژگان صابری

Mozhgan Saberi

مژگان صابری

دوشنبه شانزدهم 11 1396
(0) نظر
برچسب ها :
صفحه نخست پست الکترونیک وبلاگ تبیان
نوشته های پیشین
ازتاریخ 1397/12/8 تا تاریخ 1397/12/14 ازتاریخ 1397/12/1 تا تاریخ 1397/12/7 ازتاریخ 1397/11/15 تا تاریخ 1397/11/21 ازتاریخ 1397/11/1 تا تاریخ 1397/11/7 ازتاریخ 1397/10/8 تا تاریخ 1397/10/14 ازتاریخ 1397/10/1 تا تاریخ 1397/10/7 ازتاریخ 1397/09/22 تا تاریخ 1397/09/28 ازتاریخ 1397/09/15 تا تاریخ 1397/09/21 ازتاریخ 1397/09/8 تا تاریخ 1397/09/14 ازتاریخ 1397/09/1 تا تاریخ 1397/09/7 ازتاریخ 1397/08/22 تا تاریخ 1397/08/28 ازتاریخ 1397/08/15 تا تاریخ 1397/08/21 ازتاریخ 1397/08/8 تا تاریخ 1397/08/14 ازتاریخ 1397/08/1 تا تاریخ 1397/08/7 ازتاریخ 1397/07/22 تا تاریخ 1397/07/28 ازتاریخ 1397/07/15 تا تاریخ 1397/07/21 ازتاریخ 1397/07/8 تا تاریخ 1397/07/14 ازتاریخ 1397/07/1 تا تاریخ 1397/07/7 ازتاریخ 1397/06/22 تا تاریخ 1397/06/28 ازتاریخ 1397/06/15 تا تاریخ 1397/06/21 ازتاریخ 1397/05/15 تا تاریخ 1397/05/21 ازتاریخ 1397/05/8 تا تاریخ 1397/05/14 ازتاریخ 1397/05/1 تا تاریخ 1397/05/7 ازتاریخ 1397/04/22 تا تاریخ 1397/04/28 ازتاریخ 1397/04/15 تا تاریخ 1397/04/21 ازتاریخ 1397/04/8 تا تاریخ 1397/04/14 ازتاریخ 1397/04/1 تا تاریخ 1397/04/7 ازتاریخ 1397/03/15 تا تاریخ 1397/03/21 ازتاریخ 1397/03/1 تا تاریخ 1397/03/7 ازتاریخ 1397/02/15 تا تاریخ 1397/02/21 ازتاریخ 1397/02/1 تا تاریخ 1397/02/7 ازتاریخ 1397/01/15 تا تاریخ 1397/01/21 ازتاریخ 1397/01/8 تا تاریخ 1397/01/14 ازتاریخ 1397/01/1 تا تاریخ 1397/01/7 ازتاریخ 1396/12/22 تا تاریخ 1396/12/28 ازتاریخ 1396/12/15 تا تاریخ 1396/12/21 ازتاریخ 1396/12/8 تا تاریخ 1396/12/14 ازتاریخ 1396/12/1 تا تاریخ 1396/12/7 ازتاریخ 1396/11/22 تا تاریخ 1396/11/28 ازتاریخ 1396/11/15 تا تاریخ 1396/11/21 ازتاریخ 1396/11/8 تا تاریخ 1396/11/14 ازتاریخ 1396/11/1 تا تاریخ 1396/11/7 ازتاریخ 1396/10/22 تا تاریخ 1396/10/28 ازتاریخ 1396/10/15 تا تاریخ 1396/10/21 ازتاریخ 1396/10/8 تا تاریخ 1396/10/14 ازتاریخ 1396/09/22 تا تاریخ 1396/09/28 ازتاریخ 1396/09/1 تا تاریخ 1396/09/7 ازتاریخ 1396/08/1 تا تاریخ 1396/08/7 ازتاریخ 1396/07/15 تا تاریخ 1396/07/21 ازتاریخ 1396/07/1 تا تاریخ 1396/07/7 ازتاریخ 1396/06/8 تا تاریخ 1396/06/14 ازتاریخ 1396/06/1 تا تاریخ 1396/06/7 ازتاریخ 1396/05/8 تا تاریخ 1396/05/14 ازتاریخ 1396/05/1 تا تاریخ 1396/05/7 ازتاریخ 1396/04/22 تا تاریخ 1396/04/28 ازتاریخ 1396/04/15 تا تاریخ 1396/04/21 ازتاریخ 1396/04/8 تا تاریخ 1396/04/14 ازتاریخ 1396/04/1 تا تاریخ 1396/04/7
موضوعات
عکس (10) جالب و خواندنی (10) اخبار هنرمندان (6) دانلود آهنگ (5) پزشکی و سلامت (4) کار و زندگی (3) موفقیت (2) اخبار حوادث (1) گردشگری (1) بدون موضوع (137)
صفحه ها
فیدها
لینک های مفید
راهنمای سفر آرایش غذا دانلود آهنگ جدید مدل لباس خودرو دکوراسیون تبلیغات سفر ازدواج بیوگرافی بازیگران پزشکی
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 23090
تعداد نوشته ها : 179
تعداد نظرات : 2
X